عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

294

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

خويشتن را خلع كرد . و امين مر پسر خويش را بيعت ستد ، و او را « الناطق بالحق » لقب نهادند ، و نامه نوشت بمأمون ، و او [ 1 ] را باز خواند از خراسان . و مأمون بس زيرك و هوشيار بود ، و غرض محمد الامين همى دانست . عذرى آورد ، و ببغداد نشد . پس محمد الامين مر على بن عيسى را بحرب مأمون فرستاد . و چون مأمون خبر يافت ، با فضل به سهل مشورت كرد ، و باتفاق و باشارت او ( و ) ذوبان [ 2 ] منجم ، طاهر بن الحسين ( 152 ) بن مصعب را پيش على بن عيسى بفرستاد ، و بر يك منزلى رى اندر ملاقات يك ديگر رسيدند و بر آويختند و حرب كردند ، پس روزگارى نشد ، كه طاهر ظفر يافت ، و على بن عيسى كشته شد ، و طاهر سر او ببريد ، و سوى مأمون فرستاد ، و از آنجا روى سوى عراق نهاد ، و عبد الرحمن بن جبله [ 3 ] را محمد امين با سى هزار كس بحرب طاهر فرستاد ، و در نزديك همدان ميان ايشان ، محاربهء عظيم دست داد ، و عبد الرحمن منهزم گشت ، و به همدان در آمد ، و طاهر شهر را محاصره كرد . پس عبد الرحمن بزينهار آمد و يك چندى بود ، آنگاه حيلتى ساخت ، و با قومى كه از بغداد بمدد عبد الرحمن آمده بودند ، نيم روزى اندر لشكر طاهر او فتادند ، و طاهر بيرون آمده بود ، [ 4 ] و بحرب پيوستند ، و آن همه قوم را بكشتند ، و عبد الرحمن را بگرفتند ، و سر او ببريدند ، و سوى مأمون فرستاد ، و پس قصد بغداد كرد و هرثمه بن اعين بمدد طاهر از خراسان اندر رسيد و ببغداد شدند ، و لشكر اندر حوالى بغداد فرود آوردند و حرب پيوستند ، و بغداد را احصار كردند ، و كار بر محمد بن زبيده تنگ شد . چون از حد بشد و در خزينه مال نماند و همه حشم و سپاهان [ 5 ] و رعيت و مولايان

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : بمأمون داد و او را . [ ( 2 - ) ] در مجمل التواريخ و القصص 349 گويد كه دوبان منجم را ملك كابل به مأمون فرستاده بود . [ ( 3 - ) ] هر دو : حبله ؟ وى عبد الرحمن بن جبله انباوى يا انباريست مقتول 195 ه . در اسد آباد همدان ( الاعلام 4 ر 73 ) . [ ( 4 - ) ] هر دو : بيرون آمده بودند عنم ؟ [ ( 5 - ) ] ن : سپاهيان .